گاهی وسط دور شدن، می ایستم و به عقب نگاه میندازم، به خیالم شاید تو آمدی.به عقب نگاه میکنم، باز همون ویرونه ای را میبینم، همون غم، همون داستان.تو سراب زیبای احساس منی.ناخواسته حتی با نگاه کردنم، درونت غرق میشم.سخته دوباره برگردم و به راهم ادامه بدم، این توقف باز از شیره وجودم کم کرد ولی باید رفت، شاید اینبار سریع تر از قبل، شاید دیگه نگاهی به عقب نکنم. ولی سخته.چقدر لحظه دل کندن برای من سخت و تو همچنان آرام به دور شدنم لبخند میزنی.هنوز درد شاید منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

millanDi shop گنجه تو بهترین خرید رو از ما داشته باش آموزش نوین سئو موج کویر آموزش های همگانی طراحی وب- برنامه نویسی